نشریه الکترونیکی آیت
اجتماعی - فرهنگی - سیاسی
اجتماعی - فرهنگی - سیاسی
امام وقتی ندای هل من ناصرت را به گوش مردم رساندی و از میان آنان،بسیجیان مخلصت و یا به قولی سنگر سازان بی سنگرت ندای تورا شنیدند ودر حالی که کفن هایشان را به منزله بیعت با تو بر تن کردند من کودکی بیش نبودم تنها از میان آن هزاران مردم تنها چهره مادرم برایم آشنا بود. وتنها می توانستم با همسن و سالهای خود صحبت کنم. وتنها سخن آنهارا می فهمیدم وتازه می خواستم رسیدن به دوران نوجوانی را جشن بگیرم که ناگهان از رادیو اعلام شد «انا لله وانا الیه راجعون»امام خمینی به ملکوت اعلا پیوست، که در این هنگام شور نوجوانیم را با اشکهایم خاموش نمودم. آری من می خواستم نوجوانیم را با شناخت امام آغاز کنم که ناگهان همچون کبوتری از قفس دنیا پرواز کردی، تورا که تا به حال برایم کلمه آشنا در پشت پردهای از ابهام بودی.
ولی من می دانم که چرا زود رفتی آری، آخر بسیجیانت هم رفته بودند، آری به آهمنجایی که تو نشانشان داده بودی رسیده بودند.آری همانجا که باند پرواز عاشقان به سوی معشوق بود.آنجا که تنها با گذر نامه ای که با امضای امام یود، اجازه پرواز می دادند .آری آنان تو را آنقدر دوست داشتند که نتوانستند در بهشت نیز بی تو زندگی کنند.همان های که هنگام ورودت به تهران قلب خود را فرودگاه پرواز تو کردند.
اینک ما نده ایم شرمنده نیامدنمان، ولی خوشا به حال شما که رفتید و ندیدید چه به روز آقا آوردند. ندیدی که بسیجیان را خشونت طلب نامیدند.
امام می خواهم بی پرده سخن بگویم، نبود تو ، نبود شهدا، تنهایی مولا صبر از ما گرفته است تنها به امید روزی هستم که مرغ روحم را همچون شهیدان، در رکاب عشق به مولا از قفس جان به پرواز در آورم. فقط همین مرا امید وار به فرداها کرده است.
نویدی ثانی
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط نشریه الکترونیکی آیت در 1381/11/30 ساعت 05:39:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |